صحبت از پژمردن یک برگ نیست.
وای!جنگل را بیابان می کنند.
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند!
آنچه این نامردمان باجان انسان می کنند!
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن:مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن:یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن:جنگل بیابان بود از روز نخست!
در کویری سوت وکور،
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور،
صحبت از مرگ محبت ،مرگ عشق ،
گفتگو از مرگ انسانیت است !
نظرات شما عزیزان:
arash 
ساعت21:30---4 دی 1392
چه لبخندی میزد شیطان وقتی آدم سیب را میچید.گمان میکرد که فریب او را خورده است آدم,اما شیطان نمیدانست که حوا به آدم گفته بود که مرا بیشتر دوست داری یا ماندن در بهشت را...
.
.
.
تو شعرت تکرار قشنگی به کار بردی.موافق بودن آدم هم تو شعرت معنی قشنگی میده.
پاسخ:مرسی آقاآرش .
ستاره 
ساعت17:42---12 آذر 1392
سلام
از وبلاگتون خوشم اومد مطالبي با حالي داري
>پاسخ:مرسی خوشحالم که خوشت اومد