فالی برای دلم دیده اند
غریبه ای می آید
برایم یک مجنون می آید
مثال مرد حوا
از کدام سو قرار است بیاید
را نگفته اند
دلم را چگونه می برد
را هم نگفته اند
اما یک مجنون می آید
لهیب شعله ی عشق
می کشد زبانه در دلم
من به دنبال یک مجنون می گردم
صدها نفر امروز
زیر آتش عشق هلاک شدند
برایم یک مجنون می آید
کویر هم که باشد
وقتی مرا ببیند
اگر باشم مثال رویاهایش
اگر نباشم
وقتی مجنون باشد
حرفی نمی ماند
برایم یک مجنون می آید ...
نظرات شما عزیزان:
arash 
ساعت23:22---7 دی 1392
دلتنگ خنده های بهارانت در کوچه خزان زده دلم
نگاه مهربانت را به انتظار نشسته ام
یک شب از کوچه خیالم بگذر شاید
عطر گیسویت خواب پریشانم را التیام ببخشد
arash 
ساعت14:50---7 دی 1392
فالگیری کف دستم را دید و گفت میرود.میرود چون پرنده ای که به شوق پرواز بال میگشاید.به او خندیدم(هه)و گفتم پرنده در قفس دلم زندانیست.به چشمانم نگاه کرد و لبخند تلخی زد و رفت.مدتی گذشت و او ترکم کرد همان گونه که فالگیر گفته بود.آری پرنده ای که در دل زندانی کرده بودم برای رهایی از قفس دلم خود را به مردن زده بود.شاید لبخند آخر فالگیر همین معنا را میداد...شاید.
پاسخ:این کبوتران برج دوستی ،از غبار جادوی کدام کهکشان گرگ های هار می شوند؟.بگذار برود چیزی که به التماس آلوده باشد را نه من میخواهم نه تو بخواه .